زندگي
بر سر چشمه ي آبي است زلال
حاصل زحمت يك زارع پير،
پشت گاوآهن ِ سخت
بهر ِ آوردن ناني است حلال
و صداي نفس مرد صبوري در برف،
كه براي من و تو،
راه را باز نگه مي دارد
زندگي زورق سبزي است، در رود ِ پرآب
كه به آرامي ِ جانبخش ِ نسيم،
آب را همچو زمان، نرم مي پيمايد
زندگي جاده ي انباشته از گلبرگ است
كه نشاط آور و جان پرور و پر ولوله است
كوله بارت بردار
سبدت را تو ز گلبرگ شقايق پر كن
تا تواني تو در آن عشق و وفاداري ريز
قله ها چشم به راه تو و ياران تواند
هركجا افتادي،
زود برخيز و تلاش از سر گير
تو بدان اين را خوب، كه در اين راه دراز،
مي توان گريان بود، يا سراسر لبخند
مي توان زار فتاد،
يا كه گوي از دل سياره ربود
مي توان درد فزود، يا غمي درمان كرد
تو در ان دفتر پر برگ و قطور
مي تواني قلمي بر گيري
نقش ِ خورشيد كشي،
يا كه يك شمع ضعيف و بي نور
شمع را نيز اگر، آنچنان نقش كني
كه دهد نور به تاريكي ِ دل
باز، صد بار غنيمت دارش